محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1271

تاريخ الطبرى ( فارسي )

على گفت : « اى پيمبر خدا ، مركبى ندارم كه بر آن سوار شوم » پيمبر ، شتر ثعلبة بن عمرو را كه مكحال نام داشت به دو داد و چون قوم برون شدند فرستادهء زيد بن حارثه كه سوار يكى از شتران ابى و بر بود در رسيد و او را پياده كردند . فرستاده گفت : « اى على ، من چكاره‌ام ؟ » على گفت : « مالشان را شناختند و گرفتند . » آنگاه برفتند تا به سپاه رسيدند و هر چه از اموال خويش به دست آنها ديدند برگرفتند تا آنجا كه نمد را از زير بار مىكشيدند . فرستادگان بنى عامر بن صعصعه ابن اسحاق گويد : فرستادگان بنى عامر با عامر بن طفيل و اربد بن قيس بن مالك و جبارهء سلمى كه سران و زرنگان قوم بودند ، پيش پيمبر خدا آمدند و عامر بن طفيل سر خيانت داشت . و چنان بود كه قومش به او گفته بودند : « اى عامر ! كسان مسلمان شده‌اند ، تو نيز مسلمان شو . » عامر گفته بود : « به خدا من قسم خورده‌ام كه از پا ننشينم تا عربان پيرو من شوند ، اكنون دنباله رو اين جوان قرشى شوم ؟ » و چون پيش پيمبر مىآمدند با اربد گفت « وقتى پيش اين مرد رسيديم من مشغولش مىكنم و تو با شمشير وى را بزن » همين كه به حضور پيمبر آمدند عامر بن طفيل گفت : « اى محمد ، مرا عطا ده » پيمبر گفت : « نه ، مگر آنكه به خداى يگانهء بى شريك ايمان به يارى » بار ديگر گفت : « اى محمد مرا عطا ده . » و همچنان با پيمبر سخن مىكرد و منتظر